(من هم قاسم سلیمانی هستم)
شنیدیم هرکی میخواد تحقیر کنه و ثابت کنه خیلی
پرتی، میگه:دهاتی!
بچه ی روستاست هممون کم اوردیم جلوش... وقتی اسم "مادر" اومد، دو زانو نشست،
روسریشو کشید جلو و موهاشو کرد تو، به کودک کناردستش که پاهاشو دراز کرده بود گفت:
گناه داره اسم حضرت زهرا میاد اینطوری بشینی! پاهاتو
جمع کن" عزیزِ شیعه ست اون چادر خاکی... پی نوشت: حالا دیگر خواهر کوچک من هم میداند که مهدیه،
اسم مکان است و فاطمیه اسم زمان...
اما من منتظر میمانم و میدانم روزی مهدیه، اسم
زمان خواهد شد و فاطمیه اسم مکان...
هم کوه و صخره، هم دریاچه، هم امامزاده، هم باغ... هم کوهنوردی کردیم، هم از درخت بالا رفتیم، هم عکس انداختیم با فیگورای اینور و اونور ابی، هم خوردیم،هم شیطنت کردیم، هم خنده های مستانه کردیم کنار خانواده، هم... همه ی اینا شد، بدون اینکه حرمت شکنی ای بشه! بدون اینکه کسی اذیت بشه! بدون اینکه چادرمون بشه محدودیت واسمون! بدون اینکه نگاه مسمومی ردمونو بزنه! بدون اینکه غروب سیزدهم فروردین، دلمون گرفته باشه از فرط سنگینی گناه... همه لباس نو پوشیدن همه لباشون خندونه همه دارن اومدن بهارو بهم تبریک میگن... میگم مگه ما اشرف مخلوقات نیستیم؟ پس چرا اندازه ی "طبیعت" غیرت و همت
و اراده نداریم؟ یعنی اندازه یه درختم نیستیم؟! چه دنیایی میشه اون دنیایی که آدماشم مث
طبیعتش، بهاری شدنو تحول و کمال رو هرسال تجربه کنن... - نوروز نوشت: -انشالله امسال سال ظهور آقامون باشه. -از همین امروز به حکم امامم خامنه ای تمام
تلاشمو برای تحقق آرمان سال91 (حمایت از تولید ملی) بکار می بندم انشالله. تو خوشیامون مراقب باشیم خدا ازمون دلگیر نشه (سخته
ولی میشه) تا سیزدهم عید نیستم...دعا کنید مفید باشم و
قدردان فرصت خدمت... دخترشیطونی بود! امسال باهم تو یه
اتوبوس همسفربودیم... تو فکه حالم خوب
نبود...موندم بیرون. اومد نشست
کنارم... چفیه مشکیمو گرفت
تو دستش. پرسید: چرا هیچوقت
نمیذاریش زمین؟ چرا وقتی درش میاری تاش میکنی، بعد میذاریش تو کیفت؟ چرا هر روز
بهش عطر میزنی؟ چرا اینقد مراقبشی؟ چرا...؟ گفتم برام حرمت
داره! گفت: میخوام
اندازه حرمتی که تو واسه این یه تیکه پارچه قائلی، واسه چشام و چیزایی که دارن تو
این چند روز می بینن، حرمت بذارم... بعد مقر شهید
محمودوند رفتم بلندش کنم از کنار شهدا گفت
فائزه...امروز روز سومیه که به نامحرم نگاه نکردم!عهد بستم سر قولم بمونم... عروسی بود...مث اکثر عروسیایی که داره هرروز و هرشب تو این
شهر برگزار میشه! یه شب بود دیگه!خالی از گناهم که نمیشه شروع یه زندگی رو جشن گرفت! یه اتاق درندشت گذاشته بودن واسه اونایی که اشتیاقی برا
شنیدن صدا و موسیقی انکر خواننده های اونورآبی نداشتن... اتاق خالی بود...!فقط دوتا دختر جوون؛ با مادر و
مادربزرگشون نشسته بودن پای"دیروز امروز فردا"یی که شاید غیر موبایل,
تنها بهانه شون بود واسه سرگرم شدن! جلوی دعوتای مکرری که واسه رفتن بین بقیه بهشون میشد,
بااحترام مقاومت میکردن... مادربزرگ میگفت: من دوتا شهید ندادم که با پای خودم یرم بشینم تو بزم گناه! - آخرای مراسم با مادر رفتن هدیه هاشونو دادن و دوباره
برگشتن...
خودش میگه دو سالمه ولی مامانش میگه مهر امسال
رفته توی 4سال قبلا روسری میپوشید ولی اینبار مقنعه حجاب و چادر
سرش بود. خوردنی شده بود...بچه های دانشگاهای دیگه دورش جمع
شده بودن و قربون صدقه ش میرفتن. اون وسط یکی ازش پرسید: حسنا! چرا چادر و مقنعه پوشیدی؟ حسنا با اون زبون شیرینِ بچه گانه و لوسش گفت: آخه خوشگل میشم! دوستمون که ازقضا خودشم پوشش جالبی نداشت دوباره
پرسید: میدیشون به من؟ حسنا گفت: نه...مال خودمه!دوسش دارم... _ حس تملک کودکانه ی حسنا خیلی قشنگه... اگه به
این نتیجه برسیم که زیبایی، به حراج گذاشتنِ زیبایی های فیزیکی و ظاهری نیست، هیچ
وقت حاضر نمیشیم حجاب تن و عفاف دلمونو از دست بدیم!
وقتی فرهنگ در برهنگی معنا بشه, هضم جدایی اصغر
از اسلام و گلشیفته از حیا, راحت میشه... پی نوشت: عماد افروغ خواست حرفای ملت رو تو پارکشون بزنه,
اما تبدیل شد به تریبون مخالفین نظام(سرخوشی ضدانقلاب تایید میکنه) اصغر فرهادی خواست واسه ملتش(همونا که منتظر
بازگشت گلشیفته و مجوز گرفتن جعفر پناهی هستن) افتخار آفرینی کنه, اما شد بهانه ای
برای بردن آبروی نظام مصطفی احمدی روشن خواست بشه باعث غرور دین و
کشورش, و شد باعث غرور... امضا کردنش انگار آرومم کرد: http://dararezoyeshahadat.blogfa.com
" در يك مجلس رسمى، يك مرد بايد با لباس
رسمى بيايد؛ پاپيون بزند، يقهاش بسته باشد، آستينش هم تا سر مچ باشد؛ نه اجازه
دارد شلوارك بپوشد، نه اجازه دارد تىشرت بپوشد؛ اما يك خانم در همان جلسهى رسمى،
حتماً بايستى بخشهاى مهمى از بدنش عريان باشد؛ اگر پوشيدهى كامل بيايد، محل اشكال
است؛ اگر بدون جذابيتها بيايد، محل اشكال است؛ اگر آرايشنكرده بيايد، محل اشكال
است! اين شده عرف. افتخار هم ميكنند. در غرب، بخصوص در آمريكا و در شمال اروپا-كشورهاى اسكانديناوى - مراكز مهمى وجود دارد كه اصلاً بناى كارش بر عرضهى جنسى زن
در مقابل مرد است؛ در روزنامهها و مجلات هم تبليغ ميشود، هيچ كس هم اعتراض
نميكند! اين شده عرف، اين شده عادت. چه ضربهاى براى زن از اين بالاتر؟ " امام خامنه ای (حفظه ا...) دلخور بود...میگفت بهم میگه: اگه میخوای با من بیای بیرون,
اینطوری نیا! میگه: اگه قراره بی رنگ و لعاب و سر و ساده باهام بیای, اصن
نمیخوام بیای... میگه: دوست ندارم از خونه که میریم بیرون, خودتو اینقد
میپوشونی... - میگفت چیکار کنم من؟
از گلزار شهدا اومدیم بیرون- پشت چراغ قرمز
وایساده بودیم و منتظر سبز شدن...
دست دختر بچه ی 6-7 ساله شو گرفته بود و بی محابا
از وسط چهارراه راه میرفت... پرایدی که سه تا جوون توش نشسته بودن جلوی پای
خانوم ترمز کرد! خدا رحم کرد به خودش و به دختر کوچولوش! ترسیده بود انگار... چشم تو چشم راننده پراید انداخته بود و داد میزد... غر, بد وبیراه, توهین و آخرشم فحاشی! والا فحش برای وصف قبح حرفاش هیچه! وسط خیابون...جلوی اینهمه مرد و زن و بچه...پیش
نگاه شهدا! چشمامو بسته بودمو آرزو میکردم کاش گوشام نمی
شنید... باور نمیکردم یه "زن" بتونه این حرفای
رکیک رو به زبون بیاره! مگه غیر از اینه که عفت کلام اندازه ی عفت تو
حجاب و تو نگاه و تو رفتار اهمیت داره؟!
" قد هزارتا آسمون..."


| Design By : Pichak |


